چرا در انتخابات شرکت نمی کنم


چرا در انتخابات شرکت نمی کنم

درود بر شما هم میهناین روزها بار دیگر همه نگاه ها به “انتخابات” ریاست جمهوری در ایران معطوف شده است. حال چه ما بخواهیم و چه نخواهیم – حتی کسانی چون من که تحریم را در دستور کار خویش قرار داده اند – گوشه چشمی به نتیجه آن دوخته اند. و کنجکاو هستند بدانند که بالاخره از دل این نمایشات کدام “هنرمند”! سر برون خواهد آورد!
بسیاری از خانم ها و آقایان هموطن که به نوعی خود را صاحب نظر در عرصه فرهنگ و سیاست می دانند در رابطه با این نمایشات تکراری و ملالت انگیز دیدگاه های خود را مطرح نموده و به شرکت و یا عدم شرکت در آن نظر داده و استدلال هایی را نیز مطرح کرده اند تا نقطه نظرات خویش را موجه جلوه دهند.
من اما به عدم شرکت در این نمایشات رأی می دهم و به تحریم کنندگان “انتخابات” می پیوندم. دلایل من برای عدم شرکت در این “انتخابات به طور مجمل و خلاصه بر پایه موارد زیر استوار است:

1. 30 سال است که مردم ما در “انتخابات” گوناگون به دلایل مختلف – اجباری و یا اختیاری – شرکت کرده اند و نتیجه همان بوده است که می بینیم. نه تغییر و تحول ساختاری در رژیم به وجود آمده است و نه از آلام و دردها و رنج های مردم ما کاسته شده است، و نه از فقر و استبداد کم شده است و نه مجالی برای تمرین دموکراسی برای مردم به وجود آمده است!
2. در این حاکمیت استبدادی مذهبی، از تقلبات “انتخاباتی” که بگذریم، مردم هیچگاه حق انتخاب نداشته اند. بلکه آنها از بین انتخاب شوندگان توسط شورای نگهبان، به یکی “رای” داده اند. این الگو که همه ی کسانی که باید به مجلس خبرگان، مجلس شورا، شوراهای شهر و روستا، و ریاست جمهوری برگزیده شوند، از پیش می بایست توسط شورای نگهبان، صلاحیت آنها پذیرفته شود در همه ادوار “انتخابات” رژیم عملی شده است. یعنی در واقع تمامی کسانی که می بایست در یکی از “انتخابات” شرکت کنند، از پیش توسط پیرمردانی با افکار و تمایلات چند هزار ساله “شورای نگهبان”!؟ انتخاب می شوند. پس این پرسش اساسی مطرح می شود که من – شهروند معمولی ایرانی – انتخاب می کنم، یا این چند پیر فرتوت قرون وسطایی؟
3. مشکل عمده و اساسی ما، حاکمیت مطلقه ولایت فقیه و قانون اساسی حامی آن است. تا زمانی که قانون اساسی ما نه بر اساس قوانین جهان شمول حقوق بشری، و قرارداد اجتماعی، بلکه بر اساس برداشت های ارتجاعی آخوندها و قیمومیت آنان استوار باشد، هیچ “انتخابی” ره به جایی نخواهد برد.
4. تجربه دوران “اصلاحات” – اگر بتوان آن را طلایی ترین دوران رژیم نامید – می تواند بهترین پاسخ به بی اثری شرکت در “انتخابات” رژیم باشد. تجربه ای که تنها و تنها بر تداوم عمر حاکمیت سرکوب گر و مستبدانه حاکمیت “فقها” صحه گذاشت.
5. آخرین مورد مهم و پرسش اساسی این است که تا کنون، کدام یک از این “رجال سیاسی”، در جبهه مردم بوده و با جنایات انجام شده در این حاکمیت، مخالف بوده اند؟ واقعیت این است که تمامی این افراد “وجیه المله” و وجیه الدوله! در تمامی جنایات “امام راحل” و شرکا، سهیم و شریک بوده اند. به چه چیزی و به چه کسی باید رای داد؟
6. پایان سخن این که با این “رأی دادن”ها به کجا رسیده ایم و به کجا می توانیم رسید؟
خانه از پای بست ویران است. و خواجه های ما! در پی نقش ایوانند!

بنا بر این، شرکت در این “انتخابات” به منزله حمایت و صحه گذاشتن بر قوانین مصوبه مجلس و حاکمیتی است که به جز تصویب قوانین ارتجاعی و نقض مداوم حقوق بشر و سرکوب دگر اندیشان، شکنجه و اعدام، هیچ دست آورد دیگری نداشته است.
آیا در چهارچوب چنین نظامی، توجیه استفاده از کمترین امکانات دموکراسی، یک شوخی سیاسی نیست؟

بر گرفته از :علی فیاض